همه از عشق دم می زنند اما عاشقان در سکوت می میرند.
سلام سلام !!! به به !دوستای خوده خودم !!!!!!!!!!!!!!!!!! دلم .واستتون تنگیده بود ...!!!!!!!! خیلی بی معرفتید البته به جز چند تا از دوستام ....!!!!!!!!!! دیدم تو سال 90 نظر بارون شدم گفتم 91 بهتره !!!اما!!!!!!!!!!!! مثل اینکه احوال این همسایه بقلیتون دختر مهتاب رو نمیخواستید بدونید!!! باشهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!! پس ما رفتنی هستیم !!!!!البته تا خرداد!!! هه هه! به خاطر درسام + به خاطر بی معرفتی های شما!!!!!!!!! اینم یه شعر خوشمل ... سلام بچه ها اومدم بازم درباره ی دختر مهتاب بهتون اطلاعات بدم _به نظرتون کی میتونه دختر مهتاب باشه؟ _مهتاب بالاست ...پس دختر مهتاب باید پرواز هم بلد باشه... __از سوی دیگه انسان هم هست ... اما اپ امروز : نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ سلام دوستان : هیچ کدومتون نتونستید بگید دختر مهتاب کیه...منم میدونم سوال سختی پرسیدم... یه راهنمایی : دخترمهتاب :دختر,مهتابه ...یه شکست خورده ...شاید شما با اسمه این دختر مهتاب برید تو افسانه ها و رویا ها اما دختر مهتاب هم کمی از افسانه های عاشقی نداره...بهش فکر کنید.... بعدا بیش تر درباره اش میگم... نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم و خوب می دانم که گل در عقد زنبور است اما یک طرف سودای بلبل، یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد نیا باران پشیمان میشوی از آمدن زمین جای قشنگی نیست در ناودان ها گیر خواهی کرد من از جنس زمینم خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند نیا باران زمین جای قشنگی نیست سلام بچه ها... همونطور ک میدونید اهنگ وبلاگم رو اهنگ تایتانیک گذاشتم ... وحالا اینم از ترجمه و متنش : every night in my dreams I see you I feel you راستی نظرتون رو راجب اینکه دختر مهتاب واقعا کیه بیان کنید تو قسمت نظرات ...تاحالا بهتون نگفتم دختر مهتاب کیه...اما بعد از تمام خواندن نظرات میگم ...دختر مهتاب رو باتوجه به موضوع وب پیداکنید...!!قابل توجه من دختر مهتاب نیستم درباره ش مینویسم ...!! منتظر نظراتتون هستم... سلام دوستان امروز با چند تا جمله ی قشنگ اومدم .... من با زمان قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرتبا مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم، بالاخره که روزی بهم خواهیم رسید“ (ماریو لاگو) ” بسیاری مردم شادی های کوچک را بامید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.“ (پرل س. باک) ” درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است، اما زندگی کردن، تنها با نگاه به آینده.“ (سورن کیرکگارد) سلام دوستان عزیزم ایام محرم و عاشورا نزدیکه در همین مناسبت براتون یک شعری رو اماده کردم امیدوارم شعر امروز دختر مهتاب رو پسندیده باشید... سرش به نیزه به گل های چیده می ماند به فجر از افق خون دمیده می ماند سلام واقعا شرمنده دوستان گلم که دیر به دیر اپ میکنم... امیدوارم از این شعر راضی باشید : خسته بودم...قلبم سخت شکسته بود.آنقدر تکه هایش ریز بود که از جمع کردنشان و قرار دادنشان در سینه ی پردردم احساس عجز کردم....عقربه های ساعت روی دیوار ایستاده بودند...مرغ های عشق آواز غم سر می دادند.....برگ های درختان زرد شده و به آرامی روی زمین می افتادند.......آهسته رویشان قدم می زدم،زانوهایم نا توان بود....آسمان تاریک،ستاره ها بی فروغ......ماه به تبعیت از قانون ظلمت، پنهان.....عشق ساکت بود...از لابه لای درختان سرک می کشید تا ببیند می تواند از سد دژبان تنهایی عبور کند یا نه!....شبنمی از روی برگی لغزید...دلم لرزید...روی برگ ها نشستم...دیگر راهی برای نجات نبود...اسیر سیاهی شده بودم...خواستم تسلیم شوم...چشمهایم در انتظار انعکاسی از نور امید بسته شد...تمام شد...همه چیز........اما نه...صدایی آمد...از عشق قوی تر بود....چشمانم را گشودم......فرشته ای دیدم که هرچه ظلمت و سیاهی و تنهایی بود به سجده درآورد،پهنای برافراشته ی آسمان روشن شد،ماه از پشت ابرهای خاکستری بیرون آمد،ستاره ها درخشیدند،درختان و اطلسی های باغچه سبز خندیدند،مرغهای عشق تا بی کران آسمانها پرکشیدند،عقربه های ساعت به جنب و جوش افتادند...گویی میخواستند تمام روزهای هدررفته را جبران کنند...فرشته جلو آمد...اسمم را صدا کرد...صدایش لطیف بود...صورتش زیبا..نامش را پرسیدم،آهسته گفت:فرشته ی نجات..خندیدم وگفتم:تا ابد عاشقت می مانم سلام بعد از یک مدت طولانی .... واقعا ببخشید دوستان گلم با شروع شدن مدارس من دیگه فقط پنجشنبه و جمعه به وبم میتونم سر بزنم ....یه زجمت دیگه ادرس وبلاگ طرفداران بازیگران ایرانی که مال من بود...تغییر کرد و من به بلاگفا بردمش ... ادرس وب :PIX-BAZIGARANIRANI.BLOGFA.COM دوستان گلم همونطور که منو در وب همراهی کردید باز هم منتظر همراهی های شما هستم .... باتشکر پریسا
« چشمان سبز »
به تو دل می بندم
به تو جان می بازم
به تو ای انکه رسیدم به تو از شهر امید!
به تو ای انکه تنت چون گل یاس است سپید!
به تو دل می بندم
به تو ای دختر مهتاب بار!
ای که چشم تو چو دریا همه سبز است زلال!
به تو ای همسفر خلوت من!
که ترا مینگرم هر شب در قصر خیال.
نگهت عاطفه خیز
و لب تو عاطفه بار
هر نگاه تو چو خورشید بود وقت طلوع
و لبت چون گل باران زده در صبح بهار.
پیرهن بر تن تو ابر بود ابر سیاه .
یل دو خورشید که در سینه تست
هست در حال طلوع
که شعاعش زگریبان تو روشن سازد
چشم بی خواب مرا.
ماه و خورشید تو چون از پس این ابر دمد
میبرد از تن من تاب مرا.
ای دو چشم تو چو مینو همه خرم همه سبز!
بر لبم بوسه بزن
تا دوَد در دل هر مویرگم خون بهار.
از لبم بوسه بگیر
تا شکوفد به گلستان دلم یاس سپید
تا تراود ز لبت بر لب من عطر امید.
زیر ابروی سیه فام تو در ((حلقه)) چشم
می درخشد دو ((نگین)) چون دو زمرد پر نور.
با چنان سبز شرابیست که در نور چراغ پرتو افشان بود از جام بلور.
ای دو چشمت همه سبز !
ای نگاهت همه ناز!
می دمد از لب پر وسوسه ات بوسه عشق.
وز نگاهت چون ابر
می چکد بر نگه سبز تو باران نیاز.
ای همه هستی بنشین!
بنشین تا کنم افشان سر گیسوی ترا بر سر دوش .
بنشین تا به لبم بنویسم به تن و شانه تو نامه عشق.
آنچنان گرم نویسم که بیفتی مدهوش
و در آن حالت سر مستی و ناز
کُشَمَت نرم و سبک در اغوش!
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت.
ولی بسیار مشتاقم,
که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی,
دم گرم خوشش را بر گلوبم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را ...
هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم
that is how I know you go on
و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری
far across the distance and spaces between us
دوری، فاصله و فضا بین ماست
you have come to show you go on
و تو این را نشان دادی و ثابت کردی
Near , far , wherever you are
نزدیک، دور، هر جایی که هستی
I believe that the heart does go on
و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد
once more you open the door
یک باره دیگر در را باز کن
and you are here in my heart
و دوباره در قلب من باش
and my heart will go on and on
و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
love can touch us one time
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
and last for a lifetime
و این عشق می تواند برای همیشه باشد
and never let go till we are gone
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
loved was when I loved you
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم
one true time I hold you
دوران صداقت، و من تو را داشتم
in my life we will always go on
در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید
near far wherever you are
نزدیک، دور، هرجایی که هستی
I believe that the heart does go on
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید
once more you open the door
یک باره دیگر در را باز کن
and you are here in my heart
و تو در قلب من هستی
and my heart will go on and on
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
you are here there is nothing I fear
تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم
And I know that my heart will go on
می دانم قلبم برای این خواهد تپید
we will stay forever this way
ما برای همیشه باهم خواهیم بود
you are safe in my heart
تو در قلب من در پناه خواهی بود
Andmy heart will go on and on
و قلب من برای تو خواهد تپید
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت احد و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند
